خوشا دردی که درمانش تو باشی .

وقتی غم و غصه از درودیوار میباره ، حتی هوا هم باهات سر سازگاری نداره و همچین خودش رو میگیره که غیر قابل تحمل میشه ، چه باید کرد ؟

زانوی غم بغل بگیری ، همه غمها و ناراحتی ها گذشته رو مرور کنی ، در مورد تمام اتفاقهای بد احتمالی آینده تصمیم گیری کنی و یک کمپین برای ورود تمام انرژیهای منفی تشکیل بدی .

یا اینکه در یک لحظه هشیار بشی ، خودت رو به زور ببری آرایشگاه ، صورت زیبا داشته باشی تا به سیرت زیبا برسی .

بری مغازه مورد علاقه ات کمی ویتامین " خ " به بدن بزنی ، یادت بیاد حالا که بابا رفت ،هوای مامان رو داشته باشی . یک جعبه کوچیک تارت میوه ای بخری و بری خونه مامان .

هر چند فضای خونه برات سنگینه و طاقت اون جای خالی رو تو اون خونه نداری ، اما به روی خودت نیاری . فرنوش که میاد کلی از دیدنت و حضورت شاد میشه ، مامان بهش میگه از سوپر ماکارونی بخره و اون هم وقتی می فهمه تصمیم داریم برای شام اونجا بمونیم راضی میشه که برای خرید دوباره بره بیرون .

زود برمیگرده با یک بسته فتوچینی جای ماکارونی !!!! و چند عدد فالوده بستنی . گوشت و پیاز داغ به همراه دارچین و فلفل و زردچوبه تفت داده شده که فرنوش خانم از خرید میرسه خونه ، آب هم که در حال جوشیدنه ، من هم که دنبال انرژیهای مثبت ، پس به جای رشته های ماکارونی ، رشته های فتوچینی رو توی آب جوش میریزم ، به مایع ماکارونی رب و سیر تازه اضافه می کنم ، در حالی که در حال آشپزی هستم با مامان خانم هم صحبت میکنم و ...

نیم ساعت بعد فتوچینی ها ی آبکش شده رو به طریقه ای کاملا سنتی همراه با سیب زمینی ته دیگی دم کردم و دارم به مامان شمع هایی که خریدم رو نشون میدم ، شمعهایی پر از رنگ و انرژی مثبت .

امیر حدود ساعت 8 رسید و چای و تارت میوه خوردیم ، بعد هم شام و بعد هم نمیگم که آهنگ همای چه آتیشی به دلم زد و خاطرات روز آخر دیدار من رو با اون یار سفر کرده زنده کرد .

هر چی بود ،  با تمام تلاشی که در راستای حال خوب شد ، کمی بهتر اما نه خیلی خوب به خونه برگشتیم .
اما نقطه پابان ماجرا سری بود که روی پای مهربونی گذاشته شد ، دردٍ دلی گرفته   بود که برای گوش شنوایی گفته شد ، محبتی بود که بی دریغ نثار شد و دریافت شد و خلاصه اینکه :

خوشا دردی که درمانش تو باشی / خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیند / خوشا ملکی که سلطانش تو باشی .

حتما روزیکه اسم تو " امیر " شد ، تقدیر می دونست که تو "امیر قلب من " و " سلطان ملک من " خواهی شد .

وقتی حال من خوب شد . آسمون هم بارید و حالش خوب شد .

 پ .ن :تصمیم دارم روزه جملات تاکیدی بگیرم:

هر آنچه را که باید بدانم، برایم آشکار می شود.
هر آنچه را که نیاز دارم، در زمان و مکان مناسب و به شیوه ای نیکو به نزدم می آید.
من سالم و تندرست و سرشار از انرژی هستم.
هر کجا باشم کامیاب و توانگرم.
مشتاقم که دگرگون شده و رشد کنم.
در جهان هم، همه چیز مخلوق خداوند می باشد و نیکوست.

 

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shadi

faghat [قلب]

بانو

هیچ نعمتی بهتر از پدر و مادر نیست..........و البته همسر خوب....بوسسسسسسسسسس

امیر

من خیلی دوستت دارم عزیزم بهترین نعمتی که خدا تو این زندگی به من داده وجود تو بوده و هست.

امیر

راستی یادم رفت این عکست رو هم خیلی دوست دارم. بوس :[ماچ][ماچ][ماچ]

بهناز

قربونت برم تو اینقدر خوب و مهربونی که بایدم یک همچین شوهری داشته باشه خدا همیشه در و تخته رو جور می کنه ماااااااااااااااااااااچ

مریم مامان مهدیار

سلام دوستم چقدر این رفتارهات قشنگ و پر از انرژی مثبته گلپر جون واقعا انرژیش رسید اینور مانیتور[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

ساناز

چقدر قوی هستی گلپر. واقعا این خصوصیت برام از تمام خصلت های خوبت پر رنگ تره.منم موافقم در و تخته واقعا به هم جور اومدین[ماچ]

گیل بانو

مرسی عزیزم. باید برم یک روانپزشک ویزیتم کنه. اوضاع خوبی ندارم.و درضمن امیدوارم همه غصه ها از زندگیت پاک بشن

نگار

تا باد چنین باد...

اركيده

چه خوب.خيلي خوشحالم.جدي ميگم. با اينكه با هم خيلي غريبه ايم اما از اينكه ميبينم از همسرت راضي هستي و زندگي خوبي داري خيلي خوشحال ميشم. ميدونم تو هم خيلي خوبي و براي زندگيتون تلاش ميكني.همه چي دو طرفه است. اما اينقدر اين روزها همه در حال نق زدن هستند و قدر داشته اشون رو نميدونند يا با انتخابهاي عجيب به زندگي ها آتش ميزنند، خوندن تو خيلي خوشحالم كرد. پايدار باشيد و عاشق.خدا رحمت كنه پدر بزرگوارت رو.