برای دوست نازنینم لبخند

باورش برام سخت بود دوستم ، همونطور که تو از رفتن مادر آروز جان باخبر شدی من هم از رفتن پدر نازنینت .
بعداز مدتها صفحه فیس بوک رو باز کردم و اولین پستی که دیدم عکس پدربزرگوارت بود و خبری که از رفتنش میدادی . شوک شدم صفحه رو بستم دوباره بازکردم .اما متاسفانه چشمهام درست دیده بود .
لبخند عزیزم ، هنوز شیرینی لذت دیدار خانواده ات همراهم بود ، آرامشی که در خونه پدریت موج میزد ، مادر مهربونت و خواهر عزیزت ، ناباورانه به صفحه موبایل نگاه میکردم و اشک می ریختم ، چقدر خوب میشناسم غم از دست دادن پدر رو عزیزم ، دوست نازنینم هر لحظه به یادتم ، هرچند سعی کردم در آغوشت ، اشکهام رو کنترل کنم اما ... .
چاره ای نداریم جز باور وتحمل ، می دونم که قوی هستی و مدبر ، برات آرزوی صبر دارم .

 

/ 1 نظر / 24 بازدید