برف می بارد ، برف

صبح چشمهام رو که باز کردم ، دیدم پرده های اتاق بالاست و روی درختها پنبه سفید ریختند ، فکر کردم هنوز خوابم ، اما وقتی امیر رو کنارم دیدم و اون گفت ببین چه برفی اومده ، فهمیدم که بیدارٍ بیدارم . تو سایت هواشناسی دیده بودم که پنج شنبه هوا برفیه ، اما انقدر امسال اینها تو این هوای آلوده پیش بینی برف و بارون کردند و خبری حتی از یک قطره اش هم نبود که من زیاد جدی نگرفته بودم این پیش بینی رو .
 مثل بچه های کوچولو ذوق کردم از دیدن برفی که میبارید و برفی که همه جا نشسته بود و همه جا رو سفید پوش کرده بود ، به دوست جانمون هم گفتیم :" بفرمایید این پنبه های سفید و سرد که میبینی اسمش برفه ، و مامان خانم شما عاشقش هست ، سال دیگه که برف میاد خودت حتما از نزدیک میبینیش ."
بعد از کمی تماشا ، کمی سردمون شد و یادمون افتاد بهترین تفریح صبح روز برفی خزیدن زیر پتو و خوندن کتابه ، که البته با خوندن اولین صفحه چشمهام دوباره گرم شد وبسته شد و ساعت ده صبح باز شد .
بعد خوردن صبحانه مبسوطی همراه همسرجان ، دوباره ولو شدیم البته این بار روی کاناپه ، انقدر سیر بودم که نمی تونستم به نهار فکرکنم البته تجربه نشون داده که خیلی زود گرسنه میشم و اون موقع اگه به این سیری بعد صبحانه توجه کنم حتما گرسنه می مونم ، با توجه به اینکه شب مهمون بودیم ، تصمیم به درست کردن غذای ساده گرفتم و عدسها رو برای درست کردن عدسی شستم ،
خواهر کوچولو که تصمیم گرفته بود برای بعضیها خودی نشون بده ، دو سه باری تماس گرفت و دستور درست کردن سالاد سزار رو پرسید و به این ترتیب من از پشت تلفن همراهش بودم تا مرغهای خرد شده رو گریل کنه ، نون تست رو با سبزی ها گریل کنه ، مایونز و خردل و .. قاطی کنه تا سس آماده بشه و ... ساعت یک بعدازظهر همراه با یک کاسه سالاد سزار دم در خونه ما بود ، خیلی  زود سالاد ما رو بهمون داد تا بره به مقصد اصلی برسه . انقدر خوب سالاد رو درست کرده بود که من از خیر رژیم غذاییم که توش مایونز حذف شده گذشتم و نصف کاسه سالاد رو خوردم . یعنی کی باورش میشه این دختر که دست به سیاه و سفید نمی زنه با یک دستور تلفنی انقدر خوب و به اندازه از همه مواد غذایی استفاده کنه و یک سالاد اورجینال ایتالیایی درست کنه !!! راستش وقتی فرد مربوطه میخواست بیاد خواستگاری ، مامان خانم ما قصد داشته به داماد آینده اش بگه که دختر من آشپزی بلد نیست که البته بعد از دعواها و خط و نشون های من وففر بی خیال گفتنش شده بود ، ولی باز هم به ما میگفت : " وقتی بلد نیست باید راستش رو بگم دیگه ..."
دیروز بهش زنگ زدم میگم : " این همون دختریه که می گفتی آشپزی بلد نیست ، تحویل بگیر ، چند وقت پیش هم یه دستور غذای هول هولی بهش دادم ، آنچنان پاستای میگو با سس آلفردو درست کرد که بیا و ببین ."

خلاصه خوردن سالاد همان و سیر شدن ما هم همان ، بعد از دوش گرفتن ، و چرتکی زدن راهی آرایشگاه شدم تا اندک مویی که برام باقی مونده رو برای مهمونی شب درست کنم ، خلاصه به کمک بیگودی موی ما بد چیزی نشد ، از نیم رخمون هم عکس گرفتیم تا بعدا به دوست جانمون نشون بدیم  در روز برفی هفدمین روز اسفند ماه چقدری شده و اینکه در چه روزی با ما به مهمونی رفته .
روزبرفی خوبی رو پشت سر گذاشتیم ، هر چند بنا بود با جناب امیر خان کمی کارهای خونه رو انجام بدیم ،اما روز برفی اصلا  حس و حال خونه تکونی نداره باید یک نوشیدنی داغ به دست بگیری و جلوی پنجره شعر بخونی :

 و اما برف ، این شوخ خیال انگیز
سپید اندام وسرماخیز
همچنان میبارد و میبافد به روی شهر حریر پرنیانش را ...

/ 9 نظر / 10 بازدید
آبینه

دارم فکرمی کنم سال بعداین وقتا نی نی خوشگل چه قدیه[لبخند]همه آرزوهای خوب برای توبانوجان...

فريد

سلام چقدر قشنگ ازاين هواي برفي استفاده کردي. خوش بحال اين دوست کوچولو با مامان خوش ذوقش[گل]

شیوا

[لبخند][قلب][ماچ][گل]

سارا

منم عاشق برفم .خواهر بنده هم به همین شکل بود با اینکه تو خونه پدری دست به سیاه و سفید نمیزد ولی الان واقعا معرکست هم آشپزیش هم خونه داریش .رویماه خودت و نی نی نازت و می بوسم[ماچ]

صهبا

یک روز خوب در کنار یک دوست نازنین و یک سالاد خوشمزه دستپخت خواهر جان [چشمک] تعبیرت از نی نی که بعنوان دوست کوچولو ازش مینویسی رو خیلی دوست دارم برات روزهای شادی مثل همین روز رو آرزو میکنم

مسافر

ای جانم به این خواهرهای هنرمند.............[دست] راستی این دوست جونمون رونمایی نشد هنوز؟

آرامیس

گلپر جان توی مرخصی هستی؟دیگه سر کارت نمیری؟

گلستانه

وای که چقدر جام خالی بوده [ناراحت]