وجدان

یه روزهایی میاد که انقدر بدی می بینی که  غم همه عالم وجودت رو میگیره ، شب عید شرکتی که مامانم سهامش رو داره ، سود سهامش رو ریختند به حسابش البته به جای یک بار دوبار این کاررو کردند ، نمی دونم مسوول واریز این پولها تو اون شرکت چه کسی هست ؟ ولی به هر صورت حدسم اینه که یک سر داستان به بخش مالی مربوط میشه، به مامانم گفتیم که بهشون زنگ بزنه که اون بیچاره ای که این اشتباه رو کرده ، تو عید نگران کسری پولهاش نباشه ! که مامان هم تماس گرفت و جواب ندادند .داستان رسید به بعداز تعطیلات نوروز و بعد تماسهای مکرر ، مامان تونست با مسئولش که خانم جوونی هم بود صحبت کنه ، لحن دختر انقدر بد و زننده بوده که مامان همیشه راضی ما رو شاکی کرد ، من هم چون صابون این دست هموطنان جوونی که تازه اومدند سرکار و ادعاهاشون زمین و زمان رو به هم میاره زیاد به تنم خورده ، به مامان خواهش و التماس که همون روز نره ، پول رو به حساب شرکت بریزه ! چون خانم جوون مسئول در قبال خواهش مامان من که ازش خواسته یشتر دقت کنه ، چون این کار باعث دردسر برای مامان و رفتن مجدد به بانک دولتی شلوغ میشه ادعا کرده بود که این اشتباه نیست و خیلی وقتها پیش میاد و سهامدارها حتی وجه نقد!!!!!!!!!که اضافه واریز شده رو میارن دفتر شرکت .خلاصه انقدر به مامان سفارش کردم که اقلا یک هفته دیرتر پول رو براشون بریزه و خوشبختانه ایشون هم حرف ما رو قبول کرد و نتیجه اش این شد که خانم بعد چند روز تماس گرفت و البته این بار با ادب بیشتر خواهش کرد که پول واریز بشه که خب مامان ما هم فردای همون روز،  صبح راس ساعت هفت و نیم تو بانک حاضر شد و پول رو واریز کرد.

این روزها مشغول مقداری بنایی و نقاشی هستیم ، خرده کاریهایی که حدود یک سالی بود ذهنمون رو درگیر کرده بود و به دلیل مشغله به تعویق می افتاد ، وقتی تصمیم گرفتیم اتاق پسرمون رو رنگ کنیم ، به این فکر افتادیم که تعمیرات رو هم انجام بدیم ، البته خواهرجان و همسرش هم طراحی برای ما انجام داده بودند و نقشه تغییر رو داشتیم ، برنامه کارها رو نوشتیم ، اولین قدم تخریب بود و بعدی گچ کاری ، بعد کناف و بعد هم نقاشی ، دوستان ایرانی برای هرکدوم رقمهای نجومی میدادند و خواهر مهندس ما شاکی از قیمتها ، تا اینکه امیر به یاد یه نفر افتاد که به واسطه های مختلف سالهاست که میشناسیمش و هیچ وقت جز خوبی ازش نشنیدیم ، بهش زنگ زد و کارهایی که باید انجام بده رو بهش گفت ، و ایشون هم قبول کرد ، وقتی هم ازش قیمت خواست ، با لهجه شیرین افغانی که البته بعد سالها اقامت تو ایران فارسی هم شده ، به امیر گفت : " مهندس جان هرچقدر دوست داری "
از دو روز بعد کار شروع شد ، چون صبحها نگهبان ساختمون هست ، عصرها میاد خونه ما ، روز تخریب کثیف ترین روز کاری بود، ولی وقتی ساعت 12 شب از خونه بیرون رفت ، اثر چندانی از کثیفی باقی نمونده بود ، که البته خودش میخواست زمین رو طی هم بکشه که امیر نگذاشت ، چون واقعا خسته شده بود ، در طول این روزها ما به زندگی عادی ادامه میدیم ، چون عصر هر کاری که انجام بشه ، همه چیز تمیز میشد و به حال عادی برمیگشت ، تا اینکه کناف کارهای عزیز اومدند وکارشون رو انجام دادند ، تمام نخاله های کارشون و حتی مقداری از وسایلشون رو خونه ما جا گذاشتند و خونه رو مثل یک ساختمون نیمه کاره رها کردند و رفتند ، و این بار خودمون یعنی امیر همه جار رو تمیز کرد ، این روزها هم به نقاشی رسیدیم . امور به تمیزترین شکل جلو میره، از اونجاییکه این آقا آشنای خانوادگی ما و کاری امیر هست ، خودش میاد کارها رو انجام میده و من هم تو اتاق تنها برای خودم وبگردی میکنم ، گاهی هم تو آشپزخونه آشپزی میکنم . انقدر از دیدن این انسان خوشحالم ، خوشحالم از این بابت که هنوز هستند کسانی که با وجدان کار میکنند ، با اینکه تو وطنشون نیستند ، با اینکه خیلی از ما به اونها به خوبی نگاه نمی کنیم ، با اینکه سالهاست دارند کارهای سخت ما رو پیش میبرند ولی از حقوق شهروندی کامل برخوردار نیستند ....

می دونم که تو هر صنف و تو هر قومی آدمهای خوب و بد هست ، اما این ملت چوب آدمهای بدش رو میخوره . این آقای آشنای ما دختری داره بسیار درسخون و بسیار زیبا ، این روزها هم مشغول درس خوندن برای ورود به دانشگاه هست ، آرزوم اینه که حتما وارد دانشگاه بشه .

پ.ن : لطفا بهم نگید که این آقا استثناست که سالهای دور ، وقتی بابا کار میکرد ، خیلی از هموطنان خودمون به طرق مختلف ازش دزدی میکردند ، یا از کارشون میزدیدند و یا تجهیزات شرکتش رو ، اینکه میگم هموطن ، یکیشون نزدیکترین شخص به پدرم بود ، باهاش رابطه خونی داشت ،ایرانی خوب و کاری و باوجدان هم بود ،  اما " خیرممد " نامی بود که هر جاهست خوش باشه ، این آقا کارپرداز و امین بابای من بود ،متاسفانه تو یه حادثه دستش آسیب دید و از کار افتاده شد ،  روزهایی که بابا سکته کرده بود هر چند روز یک بار به ما سر میزد ، و از هیچ کمکی مضایقه نمیکرد .فکر کنم سه ، چهار سال پیش برگشت افعانستان.

کاش اقلا قدر آدمهای خوب رو بدونیم و ازشون زیادی کار نکشیم و اونهایی که وظیفه شون رو انجام نمیدن و فقط ادعای زیاد دارند رو زیادی تحویل نگیریم تا شاید متوجه کم کاریهاشون بشن .

/ 6 نظر / 4 بازدید
سارا

تغییرات خونه مبارک باشه به سلامتی.من با این نظرت موافقم همه جای دنیا آدم خوب و بد داره و اصلا به خودم اجازه نمیدم در مورد آدمها قضاوت کنم .اما امان از آدمهایی که پشت یه میز که میشینن یادشون میره برای چه کاری اونجان و لحن کلامشون آزاردهندست . می بوسمت[گل]

الهه

تعميرات مخصوصاً وقتي كه تو خونه ساكني سختترين كاره ما قبل عيد خونمون رو رنگ كرديم و پاركت كرديم يه آقا لوله كشه اومد كم مونده بود خونه رو بكوبه دوباره بسازه تازه قيمتي هم كه داد دوبار هزينه اي بود كه ما كرده بوديم به هر حال اميدوارم خونتون خوشگل بشه

شیوا

باهات موافقم صد در صد

گلستانه

منم همیشه هر کی از اینجا تعریف میکنه میگم استرالیا رو فرهنگ آدمهاش ساخته. درسته که سیاستهای حاکمان در جهت دهی و آموزش به مردمش تاثیر بسزایی داره ولی ما خودمون هم باید آدمهای آموزش پذیری باشیم یا نه ؟ به قول معروف هر چی میکشیم از دست خودمونه

نیکادل

با همه ی متن موافقم...مخصوصا جمله اول..

خاتون

من هم هميشه غصه مي خورم وقتي اين ديدگاه غلط رو درباره افغاني ها مي بينم خيلي با وجدان كار مي كنند و يك صدم ايراني ها ادعا ندارند فكر كنم اگر كشورشون امن بشه در كمتر از ده سال ابادش كنند