اندر حکایت های شب بیداری ما

شبهای اول فهمیدم که دلبرک بعد خوردن شیر وقتی می خوابه به فاصله پنج تا ده دقیقه بعدش بیدار میشه و میخواد اطمینان پیدا کنه که من کنارش هستم ... بیشتر اوقات منتظر میمونم ،گاهی هم تو همین چند دقیقه خوابم میبره ودوباره بیدار میشم . یک بار تو همین انتظار خوابم سنگین شد ، وقتی بیدار شدم ، دیدم که بچه تو بغلم هست ولی هرچی دست میکشیدم سر دلبرکم رو پیدا نمیکردم ، در سریعترین حالت ممکن امیر رو بیدار کردم که ای امیر بیدار شو که سر فرزام نیستتتتتتتتتتتتت !!!! وقتی طفلک بیدار شد وبا استرس دنبال پسری گشت ، فرزام رو توی تختش سرجاش دید ، چراغ اتاق رو روشن کرد و معلوم شد که بنده لحاف رو لوله کردم و تو حالت خواب جای پسرم بغلش کردم .

 
ساعت حدود دو نصقه شب بود و در حالیکه چرت میزدم ، مشغول شیر دادن به پسرم بودم ، امیر بهم گفت که یک کم از لبه تخت دور بشم ، چون با این حال خواب آلود شیردادن خطرناک هست  و اگه بچه از دستم رها بشه و... بهش اطمینان دادم که مراقبم ، اون هم رفت تو سالن پای اینترنت یا تلویزیون ، اما من برای محکم کاری خواستم جام رو عوض کنم و بیام وسط تخت که خوردم به آیپد و آیپد با بلندترین صدای ممکن خورد رو سنگ کف اتاق ، امیر سراسمیه و با رنگ پریده در طرفه العینی تو اتاق بود . فکر میکرد فرزام از دستم افتاده !!! راستش اگه میخواستم به امیر خبر بدم که چیزی نشده باید بلند داد میزدم ، یک بار فرزام با صدای افتادن آیپد پریده بود نمیخواستم دوباره هم بپره اینطوری شد که پدر بیچاره انقدر هول خورد ولی خوشبختانه به خیر گذشته بود .

یک شب هم بعد اینکه حدود دو ساعت فرزام تو بغلم بود تا دل دردش آروم بشه و خوابش سنگین ، و حدود یک ساعت بعدش که دست درد خودم خوب بشه و خوابم ببره ، احساس کردم که دلبرک داره از تخت می افته ، جالب اینکه تا اون شب حتی یک بار هم روی تخت ما نخوابیده بود !! لباسش رو می کشیدم تا از تخت روی زمین نیفته ، اما هر چی میکشیدم زورم نمی رسید تکونش بدم ، دلیل این همه سنگینی پسرک رو نمی فهیدم ، تا اینکه همسر گرامی بیدارم کرد و ازم پرسید چرا پنج دقیقه هست که با این همه زور دارم تی شرتش رو میکشم !!! فهمیدم که پدر روجای پسر اشتباهی گرفتم .

الان هم که دارم اینها رو تایپ می کنم ، منتظر یک ایمیل از بچه های شرکت هستم ، وگرنه ساعت 5 صبح بعد یک ماشین گردی و هزارویک ترفند برای بهبود دل درد  دلبرک ، و دندون درد شدید خودم خوابیدم و از ساعت هشت  هم بیدارم تا به کارهای شرکت برسم و به فرزام شیر بدم ، باشد که ایمیل زود به دستم برسد و من هم تا وقتی پسرم خواب هست کمی استراحت کنم .

پ. ن : 1-تو این مدت هر وقت پسرم دل درد داره و فریاد میزنه ، من هم دندونم درد میگیره ، اون هم دندونی که عصب کشی شده و میتونم درد برای اون قسمت فک من نباید محلی از اعراب داشته باشه ، نمی دونم دلیل این درد وحشتناک چیه !!

2- علیرغم برنامه ریزی برای اینکه فرزام از روز اول تو اتاق خودش بخوابه این کار به دو دلیل مقدور نشد ، روزهای اول درد بخیه اجازه نمیداد که سریع از تخت بلند بشم و خودم رو به اتاقش برسونم ، و اینکه هنوز فشار من به حالت کاملا نرمال نرسیده و باید سعی کنم آرامشم رو حفظ کنم که اگر میخواستم پسرکم رو تو اتاق دیگه ای بخوابونم حتما استرسی برام باقی میگذاشت ، این طوری هست که فعلا با تخت و پارکی که دختر عمه اش بهش هدیه داده مهمون اتاق ماست ، روزها اما تو اتاق خودش و روی تخت خودش می خوابه تا به محیط اونجا عادت کنه .

/ 21 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ریحان

دارم تصورت میکنم:))اماچقدرنگرانی داره

مژگان

سلام گلرخ جونم ....خوبی عزیزم؟؟؟؟ مطمئن هستم با درایت و اگاهی که داری این دوران سخت اما شیرین و دلچسب رو با موفقیت میگذرونی...گلرخ جون فقط یه نکته یاداور شم استرس و هیجانت مستقیما روی شیرت اثر میگذاره و شاید یکی از علت های دل درد فرزام جون همین باشه.....پس عزیزم سعی کن در کمال ارامش باشی و خونسردی خودتو حفظ کنی...میدونم سخته ولی ناممکن نیست و مطمئن هستم عزیزم تو با لیاقت و توانایی هایی که داری ازپسش برمیای ......این استرس ها و هیجان ها طبیعی هست وفقط باید کنترلش کنی ....در طول روز روزی 5 الی 6 یار سعی کن 10 مرتبه نفس های عمیق بکشی .... موزیک ملایم گوش بده ....محیط خونه رو با چیزهایی که دوست داری و بهت ارامش میده مزین کن....مطمئن هستم این فرشته نازنین در کنار مادری فداکار و توانمندی مثل تو روزهای بسیار زیبایی رو میگذرونه .....میبوسمت عزیزم....[گل][بغل][قلب][ماچ]

باد صبا

سلام نوتشته تون خیلی بامزه بود. خیلی بزرگوارید با این سختی های شیرین که هرگز هیچ فرزندی نمی تواند جبرانشان کند. هزار ما شا الله. عکسش رو هم دیدم. خیلی ناز و دوست داشتنی و باهوشه. سر بلند و موفق و شاد و پیروز باشید [گل]

فريد

سلام ميگم يکم زود نيست الان اتاقش جدا بشه؟ واقعا مادربودن سخته. خدا کمکت کنه دوست جون.[گل]

آساره

گلپر جان من کتابی دارم به نام" شفای زندگی" ارتباط بیماری ها رو با روحیه آدمها توی اون توضیح میده درد کلا احساس گناه هست و مشکلات دندان هم اختلال در تصمیم گیری من فکر کنم وقتی پسرک درد داره شما هم خیلی با خودتان "چی کنم چی کنم " دارید . عزیزم براش این وقتها لالایی بخون ، و آرومش کن. از دکترش هم کمک بگیر که داروی مناسب دل درد براش تجویز کنه من هم این روزها تا صبح از گریه بچه همسایه نمی خوابم. طفل معصوم از 2 تا 5 گریه می کنه

ممول

خب آخه این بیچاره مگه قلبش چقدر ظرفیت داره ؟ دو تا دیگه از این سکته های نصفه شبی بهش وارد شه بعید بدونم دووم بیاره [نیشخند] ( زبونم لال البته )

sheila maman nima

pas shirin kari darid in ruzha.... daghighan darket mikonam azizam.... vale behet omidvari bedam ke in deldardha ta mamulan se maheghi bishtar nistan va unam be sistem govareshi bache bar migarde. albate ghazahaye nafkh dar ham aslan nakhor.nima ma ke gerye nemikard. nare mizad az bas sedash koloft bud va hame fekr mikardan shab ta sob babaye bache gherye mikone. va man be ghadri asabi mishodam ke az holam bahash gerye mikardam... in ruza migzare va fagat khaterash mimune... movazeb khodet bash azizam

آساره

درد در هر شرایطی احساس گناه هست. و دستها نمایانگر کارهایی هستند که انجام می دیم. شما خیلی خودت رو اذیت می کنی به خاطر دل درد های فرزام کوچولو که البته همه همینطورند . این دردها که می آد سراغت به همین دلیله. شما دست درد می گیری چون فکر میکنی کاری که باید انجام بدی و می تونی انجام بدی رو انجام نمی دی این درست نیست.خودت رو آزار نده ، بالاخره این روزها هم می گذره. کمی مراقبه کنید با هم. وقتی کنارش خوابیده.سعی کن به خودت آرامش بدی. وقتی هم مراقبه می کنی به دستهات و دندونهات توجه کن. و اونها رو ریلکس کن خیلی سخت نگیر. چند وقت دیگه شابد تا 3 ماهگی ، همه این مشکلاتش حل می شه

گلستانه

مامان جان ما وقتی خواهرزاده ام دلش درد میکرد. شبها با روغن بادام (نمیدونم تلخ یا شیرین ولی مهمه کدوم باشه) دلش رو ماساژ میداد و با یه پارچه نازک دلش رو می بست البته خیلی محکم نه . فقط برای اینکه گرمی روغن روی پوست بچه باقی بمونه. امتحان کن ببین شاید جواب داد.

آساره

سلام مامان فرزام چه خبر از دل دردهای پسرک بهتر شده انشالله