ای مفتی شهر از تو بیدارتریم

ساعت 2 شب به سمت تهران راه افتادیم ، دوستامون اصرار کرده بودند که تو سفر همراهشون باشیم ، من هم زیاد موافق نبودم ، می خواستم روز پدر به بابا سر بزنم ، البته طبق روال هر هفته روز جمعه رفته بودم پیشش ، یک کم با خودم حساب کردم و دیدم بهتره که برم مسافرت تا غصه بخورم ، مدتیه گزگز کردن پاهام شروع شده بود و علامت خوبی نبود یعنی غم و غصه های درونی داشت به من رخ نشون میداد .  خلاصه تصمیم به رفتن گرفته بودیم ، روزهای خوبی با دوستان سپری شد و روز پدر به جای دیدن پدر به دیدن مادرش رفتم که واقعا خوشحال شد و ....
خلاصه ساعت هفت صبح رسیدیم تهران ، ساکها و خریدهای خوشمزه شمال رو آوردیم بالا ، دست و صورت رو شستیم و کتری چای رو گذاشتم رو اجاق و امیر رفت که لباسش رو عوض کنه و بره سرکار ...

نمی دونم از عکسهایی که گذاشته بودم متوجه شدید یا نه که اتاق خوابهای ما تو یک راهروی مستقل هست و از در ورودی و سالن و آشپزخانه هیچ دیدی نداره ، داشتم قوری رو پراز چای سیاه خشک میکردم که امیر با صدایی که ترس ازش می بارید صدام کرد و وقتی پرسیدم چی شده ، هیچ جوابی نشنیدم ، قوری چای رو رها کردم و رفتم سمت اتاق خواب ...

زلزله ای اومده بود ، کشوهای میز توالت خالی روی زمین بود ، لباسها سرگردون ، جعبه های طلا ، همونهایی که این دفعه برای اولین بار موقع سفر رفتن به جای اینکه بسپرمشون به مامان ، گذاشته بودم خونه بمونه ، سرگردان و خالی گوشه گوشه اتاق پخش بودند ، پنج دقیقه تو شوک بودم و هیچی نمی گفتم ، جعبه خالی یاسی رنگی رو که جعبه گردن بند وگوشواره آماتیس هدیه  روز زن بود که امیر برام خریده بود رو که دیدم ، داد زدم طلاهام رو بردند و نمی دونستم چی کار کنم ، امیر گفت به هیچ چیز دست نزن ،

 رفتم سمت سالن ، عکس بابا رو که دیدم ، همه غصه طلاها محو شد ، طلای اصلی اون بود که رفت ، اینهایی که امروز رفت همه یه مشت فلز بود که دوباره برمیگرده .

اما هنوز تو شوکم ، حس تجاوز به حریم خصوصیم خیلی اذیت کننده است .

ای مفتی شهر از تو بیدارتریم / با این همه مستی زتو هشیارتریم

پ . ن :1- الان تو خونه نه من لپ تاپ دارم و نه امیر . با آیپد و آیفون نمیشه برای بعضی وبلاگها کامنت گذاشت ، امیدوارم اقلا لپ تاپ هامون زودتر پیدا بشه و وبلاگ خونی شبانه من دوباره برقرار بشه ،فکر نمی کنم  تا مدتی بتونم شبها خوب بخوابم باید آرزو کنم که زودتر با لپ تاپ هامون به اینترنت وصل بشن تا بشه رد یابیشون کرد .
2- همه پسوردهای ست شده روی لپ تاپ رو دیشب ساعت یازده وقتی یک کم به خودم اومدم عوض کردم ، اما اگر قبل اون ایمیلی یا کامنتی توفیس بوک و یا هر چیز دیگه ای از طرف من گرفتید ، از روز شنبه تادیشب ساعت یازده شب از طرف من نبوده و کار آقا دزده بوده ....

/ 31 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رزا

گلی جون خیلی ناراحت شدم.حسش خیلی حس بدیه.حس ناامنی.انشاالله تنتون سالم باشه و دلتون خوش.امیدوارم هزار به از اینا که داشتی برات برگرده.

آرامیس

چه بد...خدا خفه اش کنه این دزد رو.راستی چطور تونسته راه پیدا کنه به خونه تون.کسی میدونسته شما سفرین

نیکادل

از شما چه بنهون الان دیگه نزدیک دوساله که سرویس طلای عقد و یک خلخال خیلی قیمتی وحلقه ی عروسیم رو بردن...توی وبلاگم ننوشتم چون چند تایی آشنا میخونن(نقصان مایه و شماتت همسایه[چشمک])راستش خانم دزده رو میشناختیم و میتونستیم هر کاری بکنیم اما نکردیم چون یه مشکلاتی داشت. تا اینجا حلقه رو خریدم.سرویسی صد بهتر ز سرویس عقدمم خریدم...فقط مونده خلخال...اینو میگم که همش فدای سرت...کار دیگه ای نمیشه کرد.البته امید به خدا که بیدا بشه اما تا اون رو فدای سرت[بغل][ماچ]

سایه(سایه روشن)

من هم متاسف شدم... امید وارم بهتر از آنچه از دستت ربودند به دست بیاری

باران

مطمئنم بهترش را میخری عزیزم ولی اون حس نا امنی تو خونه بده که اونم امیدوارم زودتر از بین بره و دوباره آرامش برگرده.[ماچ]

sara

vaaay che hesse badi. aslan ba didane aksa man shocke shodam che berese be shomaha. Hesse inke ye nafari in vasayelo dast zade o ziro roo karde kheili bade. Man ham vaghty zabte mashin ro tooye parkingemoon zadan ta modatha delam nemikhast savare mashin besham. HAmoontor ke khodet gofti joonet salamat bashe, ishala chizaye behtar jash miad.

اركيده

واقعا متاسفم.يعني ميدونسته دقيقا كجا بره.هيچ جاي خونه رو بهم نزده به جز اطاق خواب؟؟؟ خيلي حس بديه.اميدوارم صبور باشي و به زودي رديابيش كني و پيداش كني.

باد صبا

سلام خیلی خیلی از این اتفاق تلخ متاسفم. امیدوارم همه اموالتون زودتر پیدا بشه. ولی نگاهی که به این اتفاق تلخ داشتین خیلی جالبه. (( ... طلای اصلی اون بود. اینا فقط یه مشت فلز بودند که بر می گردند. ... )) موتور سیکلت من رو هم سال هفتاد و یک دزدیدند و سه سال بعد در حالی که درب و داغون بود و چند دست هم چرخیده بود پیدا شد. اما بعد که فروختیمش کلی از مشکلات مالی مون حل شد. موفق باشید و به امید فردایی بهتر [گل]

shadi

vy golpareeeee -- enshallah peyda besham, valy hese na-amneeto kheily meefahman. : ( t

heti

خیلی بد شد !امیدوارم پیدا بشه وسایلتون .