و اما من چه می کنم ؟

و اما من چه میکردم  در مورد موج گرونیها ؟

غذاهای بیرون کلا تعطیل شده بود و هر روز آشپزخونه به راه بود . مهمونیها خیلی کم شده ، هم کمتر دعوت میشی و هم کمتر دعوت می کنی ، البته من سعی می کردم که دعوت کردن ها رو کم نکنم و از تشریفات مهمونی بکاهم اما این روزها از دعوت کردن هم انصراف دادم.

از سبد خرید خانواده خیلی مواد غیر ضروری رو حذف کرده بودم مثلا اگر قبلا سس فلفل با طعم سیر ، سس فلفل با طعم شیرین ، سس فلفل سبز و ... بود حالا فقط یک سس میخریدم که سس فلفل باشه و یک سس هم سس کچاپ .

اگر قبلا برای شستن گاز یک اسپری شوینده میخریدم و برای شستن سینک ظرفشویی اسپری جداگانه و برای دستشویی و حمام هم یک اسپری دیگه ، دیگه  سعی میکردم یک همه کاره بخرم برای تمیز کردن همه جا .

هر روز به جای اینکه با آژانس برم سرکار ، با ماشین شخصی میرم ، به خاطر رگ سیاتیک اصلا توانایی نشستن تو تاکسی های تنگ رو ندارم .

خریدهای هفتگی رو به دو هفته یک بار تغییر داده بودم ، میوه های رنگارنگ نمی خریدم و حداکثر دو نوع میوه میخریدم

امممممممممممممممممممممما با همه این اوضاع هر چقدر پول توی کیف و کارتم می گذاشتم به سرعت نورررررررررر تموم میشد !!!!!!

اما مدتی هست که این راهکارها جواب نمیده ، خرید سبد کالاهای اساسی هم انقدر هزینه بالایی داره که هر بار فکر میکنم برای خرید بار بعد چقدر باید به این مبلغ اضافه کنم .

دوستی نوشته بود که چیزهای غیر ضروری رو باید حذف کرد ، برای من این اتفاق شش ماه پیش افتاده ، اما نمیدونم مادری که نوزاد شیرخوار داره و بدنش قابلیت سیر کردن نوزادش رو نداره چطور میتونه خرید شیر خشک رو حذف کنه ، یا من که برای بیماریم باید یک سری قرصها رو همیشه بخورم چطور میتونم از خریدشون منصرف بشم ؟

و این رو اضافه کنم که با این اوضاع و احوال فکر نمیکنم بتونم شرکتی که توش مدیر هستم رو هم مدت زیادی سروپا نگه دارم ، بر خلاف میل باطنی و با وجود همه تلاشهایی که کردم 5 نفر از پرسنل شرکت کم شدند و فکر کنم این روند ....

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ممول

دیشب که با حامی رفتیم از این سوپر سر خیابون خرید کنیم و به ازای 51 هزار تومن پول دو تا کیسه کوچک تو دستمون بود برگشتنی خونه گفتم حامی باید خیلی چیزها رو حذف کنیم به گمونم . دیگه با این اوضاع تنها چیزی که مهمه هزینه های پویانه . بقیه چیزهای اضافه باید از سبد خرید حذف شه به گمونم وگرنه اگر بخوایم به همون رویه سابق ادمه بدیم قسط های نداده سر ماه تلنبار می شه رو هم . متاسفم برای خودم که تو مملکتی زندگی می کنم که بچه ام به شش ماه نرسیده باید دغدغه اینو پیدا کنم که آیا تا یکسالگیش می تونم شیر خشکش رو پیدا کنم و از پس خریدش بر بیام یا نه و به جای اینکه برم با پولی که الان توی دستم هست برای شش ماهگی به بعدش اسباب بازی های فکری بخرم مجبورم شیر خشک بخرم احتکار کنم .

لیلا مامان مارتیا

ما هم حسابی کم آوردیم خدا به داد همهمون برسه

ریحان

منم با این قضیه موافقم که همه دست به دست بدیم.اما انگار مجبوریم..خودم تو تابستون یه مشما برمیداشتم و از هر میوه ای 7-8تا برمیداشتم.اینجا میوه کیلویی 2یا 2و نیم یا 4 بود..یادمه مهمون داشتم..میوه ام میشد 8 تومن.میچیدم تو ضرف کامل پر میشد و آبرو داری...الان دیگه کسی سبد نمیبره که.آبکش کوچیک باید ببریم

شیلا مامان نیما

نمیگم میدونم چه کاری میشه کرد و چه میشه نکرد فقط اینو می دونم که راهکارهایی مثل صرفه جویی و اینها موقتی تو کشور ما جواب میدن. وقتی کارد به استخون می رسه دیگه کاریش نمیشه کرد. غذا رو صرفه جویی کردی دوا رو هم می خواییم دو هفته یکبار بخوریم؟ البته من که به عقلم چیزی نمی رسه فقط دلم خونه....برای کشورمون.... برای مردممون.

خاتون

من هم کم اوردم ولی هنوز با خودم کنار نیومدم که سبک زندگیم رو عوض کنم و کمتر هزینه کنم خیلی عصبانی هستم از این وضه و فعلا لج کردم و بر اساس همون اولویت های قبلی بوچجه ماهانه خونه رو خرج می کنم و کم که میاد می رم سراغ پس انداز یا همسر جان . واقعا متاسفم که بعد از این همه درس خوندن و کار کردن چرا نمی تونیم رستوران بریم سفر بریم یا حتی لباس دلخواهمون رو تن بچه مون کنیم من دیشب 4 بسته پمپرز خریدم 177 تومن ... شاید یکی بگه خوب مگه مجبوری برو مای بی بی بخر ولی من سعی می کنم نگذارم این قناعت کردن تو همه چیز بهم تحمیل بشه البته می دونم که خیلی هم نمی تونم دوام بیارم

shadi

Yek aahe bozorg az rahe dur

آساره

چی بگم.من هم خیال داشتم از اول مهر استعفا بدم.اما از اونجایی که کار کردن برام تفریح بود گفتم از اول آبان استعفا می دم.حالا نشستم با همسرم دو دو تا کردم دیدیم ای بابا حالا حالا ها وقت استعفا دادن نیست.

گلستانه

کامنت من به دستت رسید دوست جان ؟ نوشته بودم دلم به درد اومد با این پست. یعنی شاید باورت نشه وقتی این چیزها رو میخونم احساس میکنم نفسم بند میاد. احساس میکنم یه چیزی میذارن روی قفس سینه ام. اینو جدی میگم.

باران

دست رو دلمون نذار گلپر جون تو این اوضاع ماشینم هم خرج برداشته کلی باید براش هزینه کنم والا نمیدونم گاهی اوقات دلم میخواد جیغغغغغغغ بکشم ازبس فکر میکنم حالا اینو چکار کنم حالا اونو چکار کنم قسطا هم که نگووووووو [نگران]