یک هفته گذشت .

همین ساعتها بود ، سونوگرافی رفته بودم  و دکتر تایید کرده بود  که جنین کامل هست ، تا ساعت 4 صبر کردم و به منزل دکتر زنگ زدم ، نتیجه سونو رو بهش گفتم و دوباره گفت به خاطر فشار بالای من صلاح میدونه که فردا عمل رو انجام بده ، گفت که ساعت هشت بیمارستان البرز برام وقت اتاق عمل گرفته ، از دکتر عزیزم خداحافظی کردم ، به مامانم زنگ زدم و به مامان امیر . باورش سخت بود ، بعد این همه انتظار فردا پسرم تو بغلم بود . به دوستان اس ام اس دادم ، دوباره ساک بیمارستان رو چک کردم ، چند نفراز دوستان بهم زنگ زدند ، دوش گرفتم ، از همون لحظات بود که اشکهای من شروع به جاری شدن کرد، اصولا از اولین روزهای بارداری اشکها جاری بود اما دیگه کم کم داشت تبدیل به سیل میشد .
دوش گرفتم ، شام سبک خوردم و منتظر بودم ، ساعت دیر میگذشت ، درست یک هفته پیش بود که این ها رو تجربه کردم  ، لبریز بودم از شادی و اضطراب ، از غم دوری از پسرم که در وجودم بود  و شوق دیدار از نزدیکش و در آغوش کشیدنش .

یک هفته گذشت ، با اضطراب وارد اتاق عمل شده بودم و لبخند دکتر مهربونم و آرامشش بهم قوت قلب داده بود  ، اولین کسی که بعد به هوش آمدن دیدمش دکترم بود ، تو همون حال بیهوشی بهش گفتم دوست دارم دستش رو ببوسم ، بهم گفت به خاطر فشار خون وزن بچه ات از اونی که تو سونو نشون میداد کمتر هست ،ولی بچه سالمی هست و نگران نباش .
از اتاق که اومدم بیرون امیر و مامانم رو دیدم که خبر از سلامتی فرزامم میدادند و خوشگلیش .

پرسنل بیمارستان خاطره خوبی از بیمارستان برام باقی گذاشتند ، از اولین ساعت های مادری .

یک هفته گذشت ، درگیر شیر دادن و بچه داری ، اشک ریختن برای بستری شدن تو بیمارستان به خاطر زردی  پسرم ، شاد بودن به خاطر وجود فرزام کوچولوو مست شدن از حس مادری .

پ.ن : امروز به یاد روناک  هستم ، این دوشنبه نوبت روناک هست که مادر بشه .

/ 28 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرزو

خیلی مبارکه عزیزم. می دونم که جس های لذت بخشی رو داری تحربه می کنی

فاطمه

قدمش مبارك عزيزم. مادر شدن رو تبريك ميگم بهت.

ساناز

بازم خیلی مبارک باشه مامان دوست داشتنی.... از این عسل خان رونمایی کن خوب عزیزم....چی میشه آخه[زبان]

نگار

عزیزم...بعد از دور بودن 10 روز از اینترنت و تکنولوژی اولین کاری که کردم چک کردن اینجا بود...زنگ نمیزنم چون میدونم سرت خیلی شلوغه.هزار هزار تبریک.[ماچ][ماچ]

گیل بانو

عزیزم مبارکه مبارکه. از ته دل برای جمعتون آرزوی سلامتی و خوشحال می کنم. میبوسمت مامان جون

ملودي

سلام گلپر عزيز..من از خواننده هاي خاموش هستم و هميشه از نوشته هات لذت ميبرم...خيلي تبريک ميگم تولد پسر گلت رو...راستش من يه سوال داشتم ..چون در پستهاي قبلي ديدم نوشته بودي که اسپرين مصرف ميکردي و از اونجايي که منم باردارم و دکتر بهم اسپرين داده ميخواستم بدونم اسپرين براي پسر گلت خداي نکرده مشکلي ايجاد نکرده؟ من با اينکه به دکترم اعتماد دارم ولي واقعا هرروز با ترس و لرز اين قرصو ميخورم [ناراحت] اگه جوابمو همينجا بدي خيلي خيلي ممنونت ميشم ...براي خودت و پسر عزيزت ارزوي سلامتي دارم [گل]

سوفی

Salam mamane mehraban, man khanandeye khamooshe neweshtehaye zibayat hastam, ,madar shodan mobarak!

مژگان

توصمیمی ترازآنی که دلم می پنداشت،دل توباهمه آینه هانسبت داشت، تو همان ساده دل سبز نجیبی که خدا،درمیان دل پاکت صدف آینه کاشت.[گل][گل][گل][گل]........گلرخ جونم تبریک مجدد ...ای مادر دوست داشتنی و مدبر......نی نی خوشگل و ناز و از طرف من ببوسینش.....[قلب][بغل][ماچ]