بازگشت

 

دوست نازنینی ازم خواست داستان رژیم و لاغری رو توی وبلاگ بازگو کنم ، درجوابش نوشتم : " نمی دونم چرا وبلاگ نویسیم نمیاد !!!" در جوابم گفت : " کافیه دوباره شروع کنی " 
برای شروع سری به آرشیوم زدم ، چه خاطره هایی ، چه داستانهایی ، چه روزهای تلخ وشیرینی که برایم تداعی شد ، خیلی ها رو فراموش کرده بودم .اینستاگرام جذاب هست ، ارتباط تصویری دارد اما نوشتن کپشن برای هر عکس برایم کامل نیست ، وقتی آرشیو وبلاگم رو می خونم و می بینم که به تفصیل ماجرایی رو بازنویسی کردم .
میخوام دوباره شروع کنم و امیدوارم که این شروع نقطه عطفی باشه برای ادامه نوشتن ، نوشتن ازروزهایی که پر از خاطره هست ، پر از کلمات تازه اداشده ، پر از تواناییی های تازه ، پر از بازی و شور ، پر از هیجان و کم خوابی .
واقعا باید شروع کنم ، حیف است از این روزهای تکرارناپذیر که در کنار دلبندم هستم ننویسم ، حیف است از جدلی که با خودم در مورد کارهایم دارم ننویسم ، حیف است از شیرینی پزیهایم ، آشپزیهایم ، سفرهایم ، ازهمه مشغولیات ذهنیم ننویسم .
باید دوباره بنشینم و بنویسم ،باید به این ترتیب خاطراتم را و سیر زندگیم را ثبت شده حفظ کنم . باید این وبلاگ سیزده ، چهارده ساله  رو حفظ کنم .
امیدوارم بتوانم .
/ 8 نظر / 54 بازدید

[قلب][ماچ][گل]

صهبا

خیلی هم عالی ما منتظر پست های ناب و خوب شما هستیم. فرزام کوچولو چقدر بزرگ شده خدا حفظش کنه[ماچ]

نیکادل

آخ...مرسی که این همه خوبی[ماچ]

سارا

خیلی خوشحالم که دوباره مینویسی .چقدر تغییر کردی.

نازی

موفق باشی عزیزمممم.جدا وبلاگ ها خیلی سوت و کور شده

سپیده

منتظریم دوست گلم،.. خیلی خوشحالم که دوباره مینویسی

ميشل

خوبه.. مطمئنم همه كم كم به وبلاگستان برميگردن.

مژگان

سلامممم گلرخ جون خیلی خیلی از دیدنت خوشحالم..بیصبرانه منتظر پست های جدیدت هستم .. از صمیم قلبم برات ارزوی موفقیت و شادی و سلامتی میکنم...فرزام عزیز و وروجک و ببوس .....