کی بود ؟ کی بود ؟ من نبودم .

چند وقتی هست که از سر و صدای همسایه های طبقه بالایی عاجزشدیم ، یعنی از ساعت حدود ده و نیم صبح که بیدار میشن تا حدود دو تا سه نصفه شب انگار در حال جابه جا کردن میز و صندلی هستند ، و از اونجاییکه طبقه بالایی ما دراختیار یک خانواده هست ، یعنی واحد بالایی ما یک آپارتمان 190 متری متعلق به پدر خانواده دو واحد دیگه هم برای پسرها  ، همیشه درهای آپارتمانشون باز هست ، همه جور بوی غذا و همه نوع صدایی از طبقه بالا میاد پایین طبقه ما .واحد جناب پدر هم که بزرگ هست و جون میده برای مهمونی گرفتن ، پسرهای آقای پدر هم که همه عشق خوانندگی ، اغلب آخر هفته ها یا مهمونی دارند یا خودشون گردهمایی دارند و همه با هم میزنند زیر آواززززززززززززز !!!!!!

خلاصه ما تو چاردیواری خودمون خونمون رو دوست داریم ، به جز بعضی ایرادهای کوچیک که هر خونه ای داره ، توش احساس رضایت داریم ، ولی این سروصداها حسابی آزاردهنده شده ، تا جاییکه امیر تصمیم به عوض کردن خونه گرفت . دیروز هم چند جایی زنگ زده بود و قرار دیدن چند تا آپارتمان رو گذاشته بود ، عصر که اومد با هم رفتیم آپارتمانها رو دیدیم ، هیچ کدوم نقشه خوبی نداشتند ، مصالح کار بردیشون خیلی جالب نبود ، نمای ساختمون چشمگیر نبود و خلاصه یاد روزهای سال گذشته افتادم که چقدر گشتیم و بالای صدتا آپارتمان دیده بودیم تا این خونه رو انتخاب کرده بودیم .
بعد از دیدن آپارتمانهای بیکیفیت با قیمتهای سرسام آور به این نتیجه رسیدیم که آپارتمانهای جدید با توجه به بالا رفتن قیمت مصالح با کیفیت خیلی کمتری  نسبت به سالهای قبل ساخته شدند ، بعد از دیدن آپارتمانها رفتیم خشکشویی لباسها رو دادیم برای شستن ، بعد هم رفتیم فروشگاه صنایع دستی مورد علاقه من ، تا ظرفهایی که برای هفت سین کاندید کرده بودم بخریم ، ظرفها سنگین بود و حتما باید امیر بهم کمک میکرد ، بعد ازخریدن ظرفها به فروشگاه کناری سرزدیم و برای دوستمون کالسکه و کریر و... دیدیم ، در طول انجام دادن همه این کارها هم درمورد خونه مون صحبت میکردیم ، اینکه خونه رو رنگ کنیم ، حیاط خلوت رو سروسامونی بدیم ، سرویسهای خونه رو تغییر بدیم و سعی کنیم با سر وصدا هم کنار بیاییم و اگه دیدیم فایده ای نداره سقفها رو عایق میکنیم .

شام رو که خوردیم ، برگشتیم خونه . ساعت حدود ده ونیم بود ، نشسته بودیم و به خونه نگاه میکردیم و قربون صدقه شومینه اش می رفتیم ، از جنس کلید و پریز تعریف میکردیم و... من هم مشغول وبگردی و خوندن وبلاگ دوستان و تایید کردن کامنتهای وبلاگم بودم ، که احساس کردم  دوستم خسته هست و باید استراحت کنم ، لپتاپ رو نیمه بسته گذاشتم روی میز و روی کاناپه  دراز کشیدم . امیر گوشهاش رو تیز کرده بود و می گفت کی این موقع شب شکیلا گذاشته !!!! من هم که صدای شکیلا رو میشنیدم ، گفتم نمی دونم کیه ولی ازصداهای دیگه بهتره ، بیابهش فکر نکنیم . صدا تا موقعی که بخواهیم بخوابیم ادامه داشت و ما سعی میکردیم به خاطر حفظ خونه مون صدا رو تحمل کنیم ، ولی من همش فکر میکردم ببین چقدر صدای ضبطشون  زیاده که انقدر واضح صدای آهنگشون میاد اینجا ، انگار بغل گوش منه ، نکته جالب این بود که آهنگ مدام تکرار میشد ...
اممممممممممما وقتی خواستیم بخوابیم و امیر میخواست لپتاپم رو خاموش کنه فهمیدیم که این صدای شکیلا از لپ تاپ خودمه !!!!!!!! بلللللللللللللللللههههههههه ، وبلاگ خانم صحرا باز بود آهنگ زمینه اش درحال پخش بود .خلاصه یک ساعتی ما داشتیم دنبال مجرم می گشتیم درحالیکه مجرم اصلی خودم بودم !!!!!!!!!!

/ 9 نظر / 16 بازدید
خاتون

[خنده]

صحرا

خداييش چي چي بهم گفتي اون لحظه؟[چشمک]

صحرا

واي واي عنوان پستت رو ديدم. کي بود کي بود ؟ من بودم [خجالت]

صهبا

آخی کالسکه و کریر رو عشق است [بغل]

ساناز

عزیزم خیلی بامزه بود خاطره تون..خهوب این به اون در...ما هم از همسایه بالایی عاصی هستیم..کلا تو همسایه شانس نیاوردیم[ناراحت]

مسافر

[قهقهه][قهقهه]

کتایون

تو که باید بلد باشی که دووووستم هر وقت نخواستی صدایی رو بشنوی گوش هات رو به روش ببند. من معمولا این کار رو می کنم. الان وقت مناسبی برای جابجایی نیست خانووووووووم

باد صبا

سلام [خنده] چه بامزه. البته شریک جرم هم داشتید. همون وبلاگ امیدوارم روز های و ماهها و سال خوبی در پیش داشته باشیدو به ویژه اینکه یه بزرگوار کوچولو هم قراره تشریف بیاره. در مورد خونه فکر کنم توی چنین شرایطی بهترین تصمیم عوض کردنش نباشه. شاید با چند گفتگو و تذکر مشکل حل بشه. سربلند و پیروز باشید [گل]