پنج شنبه دوست داشتنی

صبح های پنج شنبه ، انقدر زیبا و دوست داشتنی هستند که من عاشقشونم ، با اینکه بیشتر هفته ها همون ساعت همیشگی بیدار میشم و بیشتر هفته ها هم تا بعداز ظهرش سرگرم انجام کار هستم ، اما باز هم دوستش دارم شاید دلیلش این باشه بیشتر پنج شنبه ها دنبال جریاناتی هستم که دوستشون دارم .

صبح که از خواب بیدار شدم ، با علم به اینکه جمعه شام حدود 16-17 نفر مهمون دارم شروع به برنامه ریزی کردم ، سه تا لیست داشتم ، لیست غذاها و اسنک ها ، لیست خریدها و لیست کارهایی که باید انجام میدادم ، در همین حین هم با همسر عزیز ترازجان مشغول خوردن صبحانه که همانا نان سنگک داغ شده در توستر و حلوا ارده خوشمزه محلات بود نیز بودیم .

داشتم پیش خودم فکر میکردم که اول کمی گردگیری کنم تا ماشین که رفته نمایندگی حاضر بشه و بریم با امیر ماشین رو بگیرم ، امیر بره سراغ کارهاش و من هم برم سراغ خرید که ففر جان زنگ زد  و درمورد قیمت یک تابلوی آماده سوال کرد ، فهمیدم که توی قاب سازی هست ، یاد قاب عکسی افتادم که میخواستم سفارش بدم و توش عکسهای مختلف رو کلاژ کنم ، بهش گفتم که میتونی برام تابلو سفارش بدی ، جواب مثبت بود ، اندازه ها رو دادم و گفت منتظر میمونه تا قاب حاضر بشه و برام بیاره .

من هم امور گردگیری رو بی خیال شده ، نشستم به انتخاب عکس ، عکسها که انتخاب شد ، سرکار خانم خواهر تشریف آوردند که البته هم قاب درخواستی همراهش بود و هم یک عدد سورپرایز برای من . نقاشی رو که خیلی دوست داشتم برام با آبرنگ کشیده بود و قاب هم کرده بود و آورده بود .
از اونجاییکه ما خواهران کارمند از کل هفته همین یک پنج شنبه رو داریم برای انجام کارها ، پنج دقیقه بیشتر نموند ورفت .
من که با دیدن نقاشی سر ذوق اومده بودم ، استیکرهایی که از قبل داشتم و مدتها بود میخواستم به دیوار اتاق خواب بزنم رو هم در آوردم ، هم استیکرها رو زدم و هم تابلو ی نقاشی رو .

همه کارها انجام شد ، امیر رفت به ماشین خودش بنزین زد ، اما همجنان ماشین من حاضر نشده بود ، داشتم به این فکر میکردم که چطور  خریدها روانجام بدم ، امیر هم کار واجبی داشت که وقت خرید تو رو نداشت ، فکرکردم منتظر میشم تا ساعت 2 حتما ماشین حاضر میشه ( هر وقت ماشین رو بردیم نمایندگی روز پنج شنبه ساعت 2 ماشین رو تحویل دادند )، با آژانس میرم ماشین رو تحویل میگیرم ، اگر هم مشکلی بود بعدا امیر با دوستش مطرح میکنه و حل میشه . در همین گیر ودار برنامه ریزی من   ،امیر زنگ زد که ماشین حاضر شده بیا پایین بریم تحویل بگیریم .

تو راه زنگ زدم ایران فیلم ، چاپ عکسها نیم ساعت بیشتر زمان نمیبرد و این یعنی اینکه من می تونم فردا روز مهمونی تابلوی عکس رو بزنم به دیوار ، می دونستم ففر هم میخواد عکس چاپ کنه باهاش تماس گرفتم ، اون هم پایه این بود که بریم عکسها رو چاپ کنیم، از چهارراه ایران خودرو ، با ماشینی که چراغ بنزینش روشن بود ، 15 دقیقه ای رسیدم پونک ، با ففر و ماشینی که چراغ بنزینش روشن بود ،10 دقیقه ای رسیدیم آزادی ، فایل عکسها رو دادیم برای چاپ و تو زمانی که منتظر چاپ عکس بودیم ، باک ماشین رو هم پرکردیم . بعد حاضر شدن عکسها و رسوندن ففر خانم به منزل راهی هایپر استار شدیم ، بهترین زمان ممکن خرید که همانا ساعت 3 بعدازظهر بود رسیدم هایپر ، خریدهام رو بدون لیست خرید انجام دادم ، بعد خرید انقدر گرسنه بودم که چاره ای جز خوردن نهار تنهایی نبود ، کاری که برای روزهای پنج شنبه و جمعه زیاد دوست ندارم ، داشتم غذا سفارش میدادم که امیرخان زنگ زد و گفت کارش تموم شده ، گفتم من دارم نهار سفارش میدم ، بیا اینجا تو هم نهار بخور و به این ترتیب نهار روز پنج شنبه ما هم دو نفره شد .خریدها هم به دست توانای همسر جان به ماشین حمل شد ، بنده بعد از رویت خانمهای گ ش ت ا ر ش ا  د ی در حالیکه در دلم غوغایی شده بود که مبادا دردسری درست شود اما صورتم کاملا خونسرد بود سوار ماشین شدم و رسیدن به خانه همان و جمع و جور کردن خریدها و ادامه گردگیری خانه همان و دست آخر چسباندن عکسها به قاب و زدن قاب به دیوار . ساعت هشت شب وقتی رنگ سوم ژله ها رو آماده کرده بودم و توی ظرف ژله می ریختم با خودم فکر میکردم عجب پنج شنبه پر چالش و در عین حال دوست داشتنی داشتم .

پ . ن : شاید عکس نقاشی هدیه خواهر جان و قاب عکس و استیکرها تا پایان امروز در اینجا  گذاشته شود . ( پس از مشقت زیاد فهمیدم به جای ای دی اس ال به وای ×مکس وصل بودم دو ساعت طول کشید تا عکسها آپلود بشه .)

این قاب عکس

نمایی از تابلو و استیکر ها

قسمت دوم استیکر ها

و اما در نهایت تابلوی زیبایی که خواهرجان کشیده از نمای نزدیک

 

 

/ 19 نظر / 70 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

از روی همین عکسها هم میشه به آرامش توی خونتون پی برد عزیزم[ماچ] یه سوال ؟ این استیکرها را از کجا میشه خرید گلپر جون؟[خجالت]

خورشید

چقدر از اتاق خوابت و پرده اش خوشم اومد گلپر جان . دست خواهر مهربونت هم درد نکنه دعا میکنم همیشه شاد و با انگیزه باشی[قلب]

اركيده

دست خواهري درد نكنه. چه قشنگ كشيده.خواهر چه خوبه.

رزا

چه با سلیقه و زیبا.کیف می کنم عکس هنر نمایی هات رو می ذاری اینجا.قاب عکست هم خیلی قشنگ بود.میشه یه کم توضیح بدی چطوری عکسها رو توی قاب نصب کردی.بسی خوشمان آمد بانو.[قلب]

nika

همیشه به مهمونی و شادی. قاب عکست خیلی قشنگه.خسته نباشی راستی توی رنگ روتختی تفاهم داریم

رزا

برای اونا ییکه از استیکرهای گلپر جون خوششون اومده توی خیابون خرمشهر یه مغازه ای هست که وسایل ایکیا رو می فروشه می تونن به اونجا سربزنن.مخصوصا رهابانو.

ساناز

چقدر اتاقتون شاد و پر گله خیلی خوشم اومد ونقاشی خواهرت هم بسیار زیبا و مناسب اتاق بود..

آرامیس

مبارک تحولات جدید دکور خونه تون.

بهمندخت

سلاااام چقدر ایده ی اون قاب عکس بزرگ جالب بود. خیلی قشنگ شد. تابلوی خواهرت هم خیلی قشنگه، دست هنرمندش درد نکنه

مهر

از قال عکست خیلی خوشم اومد، اتفاقا چند سال پیش خونه ی یکی از دوستام دیده بودم، اونم یکی از دوستاش از عکسای پسرش یه تابلوی این چنینی درست کرده بعنوان کادو، ایده ی جالبی بود.. الان دیدم تو هم خانوادگیش رو درست کردی.. خوشگله.. تابلوی کار خواهرت هم زیبا بود[گل]